بازیللغتنامه دهخدابازیل . (اِخ ) بازیل مقدس معروف به کبیر، از آباء بزرگ کلیسا در قرن چهارم میلادی . (329 - 379 م .) است . در شهر قیصریه در کاپادوکیه تولد یافت و در استانبول و آتن
بازیللغتنامه دهخدابازیل . (اِخ ) بازیل اول امپراتور بیزانس متوفی در 886 م . وی از 867 تا 886 م . حکومت کرده است .
بازیللغتنامه دهخدابازیل . (اِخ ) بازیل دوم (957 - 1025 م .) امپراتور بیزانس بود و امپراتوری بیزانس در روزگار وی توسعه ٔ فراوان یافت ، مدت بیست و پنج سال از حکومت خود را در زدوخور
بازیل والانتنلغتنامه دهخدابازیل والانتن . [ ت َ ] (اِخ ) یکی از شیمیدانها و کیمیاگران قرون وسطی ، در اواخر قرن چهاردهم میلادی بود. این مرد جوانی خود را در سفر به انگلستان و هلند و اسپانی
بازیلیکوسلغتنامه دهخدابازیلیکوس . (اِ) کلمه ٔ یونانی بمعنای شاه و ملک که در دوره ٔ اشکانیان جزء اسامی پارسی نیز آمده و ترکیبات آن مورد استعمال قرار گرفته است .
بازیلوس بازیلئونلغتنامه دهخدابازیلوس بازیلئون . [ ل ِ ءُ ] (اِ) لفظ یونانی در برابر شاهنشاه که در زمان اشکانیان بکار میرفته است . عنوان پادشاه اشکانی که در ابتدا شاه و بعد شاه بزرگ بود، در
بازیلیدلغتنامه دهخدابازیلید. (اِخ ) مؤسس یکی از مکاتب فلسفی و مذهبی اسکندریه معروف بهمین نام ، این مسلک توسط اولیای گنوستیکی نشو ونما گرفت . رجوع به ایران در زمان ساسانیان ، تألی
بازیل والانتنلغتنامه دهخدابازیل والانتن . [ ت َ ] (اِخ ) یکی از شیمیدانها و کیمیاگران قرون وسطی ، در اواخر قرن چهاردهم میلادی بود. این مرد جوانی خود را در سفر به انگلستان و هلند و اسپانی
بازیلیکوسلغتنامه دهخدابازیلیکوس . (اِ) کلمه ٔ یونانی بمعنای شاه و ملک که در دوره ٔ اشکانیان جزء اسامی پارسی نیز آمده و ترکیبات آن مورد استعمال قرار گرفته است .
بازیلوس بازیلئونلغتنامه دهخدابازیلوس بازیلئون . [ ل ِ ءُ ] (اِ) لفظ یونانی در برابر شاهنشاه که در زمان اشکانیان بکار میرفته است . عنوان پادشاه اشکانی که در ابتدا شاه و بعد شاه بزرگ بود، در
بازیلیدلغتنامه دهخدابازیلید. (اِخ ) مؤسس یکی از مکاتب فلسفی و مذهبی اسکندریه معروف بهمین نام ، این مسلک توسط اولیای گنوستیکی نشو ونما گرفت . رجوع به ایران در زمان ساسانیان ، تألی
بازیلیدسلغتنامه دهخدابازیلیدس . [ دِ ] (اِ) عنوان اشراف شهر اریتره یکی از شهرهای یونان قدیم . (تمدن قدیم ص 459).