بازیافتنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دوباره یافتن؛ پیدا کردن؛ چیز ازدسترفته را بهدست آوردن.۲. چیزی را بهآسانی و بیزحمت بهدست آوردن.
بازیافتنلغتنامه دهخدابازیافتن . [ ت َ ] (مص مرکب ) دوباره یافتن . (ناظم الاطباء). باز به دست آوردن : که بیجان شده بازیابدروان و یا پیرسر مرد گردد جوان . فردوسی .همه بوم و بربازیابیم
باز یافتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. دوباره پیدا کردن، پیدا کردن، دوباره به دست آوردن، دوبارهیافتن ≠ گم کردن، از دست دادن ۲. استحصال کردن ۳. بازیابی کردن ۴. درک کردن، فهمیدن
بازیافتنیrecyclableواژههای مصوب فرهنگستانمحصولات یا موادی که قابل جمعآوری و جداسازی و فراوری برای استفادۀ مجدد در تولید محصولات جدید باشند
پسماند بازیافتنی مخلوطcommingled recyclableواژههای مصوب فرهنگستانمخلوطی از مواد بازیافتنی مختلف متـ . بازیافتنی مخلوط
اندازگاهdrop-off centreواژههای مصوب فرهنگستانمکانی که مردم یا کسبه پسماندهای بازیافتنی تفکیکشدۀ خود را در آنجا میگذارند
مرکزبازخریدbuy-back centreواژههای مصوب فرهنگستانمرکزی که در آن افراد میتوانند پسماندهای بازیافتنی خود را در مقابل دریافت پول تحویل دهند
وایافتنلغتنامه دهخداوایافتن . [ت َ ] (مص مرکب ) بازیافتن . (یادداشت های مرحوم دهخدا). دریافتن و ادراک نمودن . (از آنندراج ) : گفتا خرم از میانه گم بودوایافتنش به اشتلم بود. نظامی .