بازیارلغتنامه دهخدابازیار. (اِخ ) دهی از دهستان لالاباد بارفروش . رجوع به (مازندران و استرآباد ترجمه ٔ وحید مازندرانی ص 159) شود.
بازیارلغتنامه دهخدابازیار. (اِخ ) لقب شیخ ابوعلی حسین بن محمدبن احمد اَکّار بود و در شیرازنامه (ص 97) لقب وی بازیار آمده است . رجوع به ابوعلی ،واکار در همین لغت نامه و حاشیه ٔ شدا
بازیارلغتنامه دهخدابازیار. [ بازْ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) بازدار. (جهانگیری ) (شرفنامه ٔ منیری ) (ربنجنی ). مربی و نگاه دارنده ٔ باز. قوشچی . میرشکار. صیاد. (برهان قاطع) (شعوری ). پ
بازیار خیللغتنامه دهخدابازیار خیل . [ خ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان وردیمه سورتجی بخش چاردانگه شهرستان ساری که در 47 هزارگزی شمال باختری کیاسر قرار دارد. منطقه ای است کوهستانی با هوا
بازیارکلالغتنامه دهخدابازیارکلا. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دشت سر بخش مرکزی شهرستان آمل که در یکهزارگزی خاور آمل کنار راه شوسه ٔ آمل به بابل در دشت قرار دارد. هوایش معتدل و دا
بازیار خیللغتنامه دهخدابازیار خیل . [ خ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان وردیمه سورتجی بخش چاردانگه شهرستان ساری که در 47 هزارگزی شمال باختری کیاسر قرار دارد. منطقه ای است کوهستانی با هوا
بازیاریلغتنامه دهخدابازیاری . (حامص مرکب ) بازداری . نگاهداری باز. قوشچی گری . || منسوب به بازیار و بازداری که پرورش باز را معنی میدهد. (انساب سمعانی ).
بازیارکلالغتنامه دهخدابازیارکلا. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دشت سر بخش مرکزی شهرستان آمل که در یکهزارگزی خاور آمل کنار راه شوسه ٔ آمل به بابل در دشت قرار دارد. هوایش معتدل و دا
بازیارکلالغتنامه دهخدابازیارکلا. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کجرستاق بخش مرکزی شهرستان نوشهر، این ده در دشت قرار دارد. هوایش معتدل است و دارای 35 تن سکنه میباشد. آبش از رودخانه