بازگولغتنامه دهخدابازگو. (اِمص مرکب ) بازگوی . بازگویه . تکرار. اعاده ٔ چیزی که گفته شده باشد. (ناظم الاطباء). واگویه . تکرار سخن : غصه ها هست در دلم که زبان زهره ٔ بازگو نمیدارد
بازگوفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تکرار سخن؛ بازگفتن.۲. (صفت) بازگوینده. بازگو کردن: (مصدر متعدی) سخنی را تکرار کردن؛ سخن گفته را دوباره گفتن.
حَدِّثْفرهنگ واژگان قرآنبازگو(ازمصدرتحديث وتحديث نعمت به معناي ذکروياد آوري ونشان دادن آن است به زبان يا به عمل ، و اين عمل شکر نعمت است)