بازچیدنلغتنامه دهخدابازچیدن . [ دَ ] (مص مرکب ) برداشتن . (آنندراج ). گسترده را پیچیدن . منبسطی را درنوردیدن . بساط را جمع کردن . مقابل گستردن . واچیدن : عنقا شکار کس نشود، دام باز
بازچیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. واچیدن؛ برچیدن.۲. برداشتن؛ جمع کردن: ◻︎ عنقا شکار مینشود دام بازچین / کاینجا همیشه بادبهدست است دام را (حافظ: ۳۰).۳. گرد آوردن.۴. تکتک جمع کردن.۵. چیزی گس
دام بازچیدنلغتنامه دهخدادام بازچیدن . [ دَ ] (مص مرکب ) دام بر هم چیدن . دام برداشتن . (آنندراج ). مقابل دام چیدن و دام نهادن : عنقا شکار کس نشود دام بازچین کاینجا همیشه باد بدست است د
بازدیدنلغتنامه دهخدابازدیدن . [ دی دَ ] (مص مرکب ) دوباره دیدن . وادیدن . دیگرباره دیدن . مشاهده کردن : اگر بازبینم ترا شادمان پر از درد گردد دل بدگمان . فردوسی .برو زود کانجا فتاد
بازیدنلغتنامه دهخدابازیدن . [ دَ ] (مص ) بازی کردن . باختن . (شعوری ج 1 ص 180) (ناظم الاطباء) (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) : زمانی سوی گوسفندان شویم ز بازیدن و لهو خندان شویم . فر
بازیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = باختن۲. بازی کردن: ◻︎ عشق بازیدن چنان شطرنج «بازیدن» بُوَد / عاشقی کردن نیاری دست سوی او میاز (منوچهری: ۵۳).
دام بازچیدنلغتنامه دهخدادام بازچیدن . [ دَ ] (مص مرکب ) دام بر هم چیدن . دام برداشتن . (آنندراج ). مقابل دام چیدن و دام نهادن : عنقا شکار کس نشود دام بازچین کاینجا همیشه باد بدست است د