بازپسلغتنامه دهخدابازپس . [ پ َ ] (ق مرکب ) واپس . از پس . (ناظم الاطباء). مؤخر. (دهار). بعقب . پشت به پشت . بدنبال : چون رسن گر ز پس آمد همه رفتار مرابه سغر مانم کز بازپس انداز
بازپسفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. عقبمانده.۲. (قید) دوباره. بازپس رفتن: (مصدر لازم) پس رفتن؛ عقب رفتن. بازپس ماندن: (مصدر لازم) عقب ماندن؛ دنبال ماندن.
بازپس ایستادنلغتنامه دهخدابازپس ایستادن . [ پ َ دَ ](مص مرکب ) باز پس استادن . عقب ماندن . بدنبال ماندن .سپس ماندن . تخلف . (ترجمان القرآن ) (منتهی الارب ). اِذمام . (تاج المصادر بیهقی )
بازپس بردنلغتنامه دهخدابازپس بردن . [ پ َ ب ُ دَ] (مص مرکب ) برگرداندن . پس افکندن . پس انداختن . ارجاء. (ترجمان القرآن ) (منتهی الارب ) : گفت از مشرق تا مغرب بدیدن پدر شما می آمدند و