بازپرسیلغتنامه دهخدابازپرسی . [ پ ُ ] (حامص مرکب ) عمل بازپرس . استنطاق . (لغات فرهنگستان ). || مؤاخذه . بازخواست .
بازپرسیفرهنگ انتشارات معین( ~.) (حامص .) 1 - پرسش مکرر. 2 - از نظر حقوقی ، پرسشی است که بازپرس از مدعی و مدعی علیه یا متهم و یا مرتکب جرم کند و نتیجه را در پرسش نامه ای رسمی نویسد و آن گ
بازپرسی کردنلغتنامه دهخدابازپرسی کردن . [ پ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) استنطاق . (لغات مصوبه ٔ فرهنگستان ).
بازپرسیدنلغتنامه دهخدابازپرسیدن . [ پ ُ دَ ] (مص مرکب ) سؤال کردن . پرسش کردن : بونصر مشکان خبرهای حقیقت دارد، از وی باز باید پرسید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 178). سحرگاهی استادم مرا ب