بازمانلغتنامه دهخدابازمان .(حامص مرکب ) توقف . (برهان قاطع). درنگ . (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). || مقدار ثابتی که بر جای میماند . (لغات مصوبه ٔ فرهنگستان ). مقص
بازمانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. توقف؛ درنگ.۲. (صفت مفعولی) آنچه از چیزی یا حاصل کاری برجا بماند.