بازشدنلغتنامه دهخدابازشدن . [ ش ُ دَ ] (مصدر مرکب ) دوباره منصوب شدن . باز بر سر کار آمدن : پس یوسف مر این شرابدار را گفت چون پیش ملک خداوندت بنشینی وبمرتبت خویش بازشوی مرا یاد کن
باز شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. گشاده شدن، گشوده شدن، مفتوح شدن، وا شدن ≠ بسته شدن ۲. شکفته شدن، شکوفا شدن، وا شدن ≠ پژمردهشدن، خشکیدن
باز شدنلغتنامه دهخداباز شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) ضد بسته شدن . گشایش یافتن . مفتوح شدن : بروی خود در طماع باز نتوان کردچو باز شد، به درشتی فراز نتوان کرد. سعدی (از ارمغان آصفی )
باز شدنگویش خلخالاَسکِستانی: â.biy.e دِروی: â.bi.en شالی: â.biy.an کَجَلی: owbiy.an کَرنَقی: âb.an کَرینی: âbiy.an کُلوری: âbiy.an گیلَوانی: âber.i لِردی: âbiy.an
باز شدنگویش کرمانشاهکلهری: wâz bün گورانی: wâz bün سنجابی: wâz bün کولیایی: wâz bün زنگنهای: wâz bün جلالوندی: vâ bɪn زولهای: vâ bɪn کاکاوندی: vâ bɪn هوزمانوندی: vâ bɪn
کار بازشدنلغتنامه دهخداکار بازشدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) روا شدن حاجت . (آنندراج ) : ز عشق کار جهان باز میشود صائب خوشا کسی که توسل به این جناب گرفت .صائب .
ابزاربند بازشدنیcollapsible toolbarواژههای مصوب فرهنگستانابزاربندی که قابلیت جدا شدن از تراکتور را دارد
کار بازشدنلغتنامه دهخداکار بازشدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) روا شدن حاجت . (آنندراج ) : ز عشق کار جهان باز میشود صائب خوشا کسی که توسل به این جناب گرفت .صائب .