بازستاندنلغتنامه دهخدابازستاندن . [ س ِ دَ ] (مص مرکب ) پس گرفتن . مسترد داشتن : بهرام گفت شما دانید که ملوک عجم و پدران من با شما چند نیکوئی کرده اند و دانید که ملک از پس پدر مرا حق
زینهار نهادنلغتنامه دهخدازینهار نهادن . [ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) امانت گذاشتن . به امانت سپردن . چیزی را نزد کسی نهادن ، بازستاندن را : زینهارم نهاد امام زمان نزد ایشان که اهل زنهارن