بازرسیلغتنامه دهخدابازرسی . [ رَ / رِ ] (حامص مرکب ) تفتیش . (لغات مصوبه ٔ فرهنگستان ). عمل بازرس . جستجو درباره ٔ کسی یا چیزی .
بازرسی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی کردن، مراجعه کردن، تفحصکردن، کنجکاوی کردن، مطالعه کردن دیدوبازدید کردن، سَر زدن
بازدید و بازرسیvisit and searchواژههای مصوب فرهنگستانبازرسی شناور غیرنظامی برای تعیین ملیت و تشخیص نوع محموله و ماهیت کاری خدمة آن