بازده عملکردoperating efficiencyواژههای مصوب فرهنگستانتنکیلومتر یا نفرکیلومتر قطارهایی که از یک خط عبور میکنند تقسیم بر مقدار سوخت مصرفی آنها
بازدهلغتنامه دهخدابازده . [ دِه ْ ] (اِ مرکب ) مقدار درآمد و نتیجه و بهره ای که از زمین مزروع یا کارخانه ای حاصل شود. || مقدار کاری که از یک دستگاه فنی گرفته میشود. ضریب انتفاع .
حاصلفرهنگ مترادف و متضاد۱. بازده، برآیند، ثمر، ثمره، راندمان، عملکرد، ماحصل، محصول، مولود، نتیجه ۲. بار، برداشت، ثمر، میوه ۳. بهره، سود، درآمد، فایده، نفع ≠ ضرر، زیان ۴. خلاصه، مختصر ۵
فعلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه ام شده، عملیات، موفقیت، اقدامات، انجام، کار برجسته، شاهکار، اثر هنری، کار بزرگ، مطلب مهم فتح نمایان، شجاعت مانور، عملیات، تدابیر جنگی کودت