بازدانگانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدستهای از گیاهان دانهدار با برگهای سوزنی که دانۀ آنها بر روی فلسهایی تشکیل میشود؛ عریانالبذور.
بازدانگانلغتنامه دهخدابازدانگان . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) ج ِ بازدانه . عریان البذور . گیاهانی که تخمک و دانه هایشان برهنه است ، یعنی در تخمدان یا برون بری (پوش میوه ٔ حاصل از جدار تخمدان
بازارگانفرهنگ مترادف و متضاد۱. ثروتمند، دارا، غنی ≠ فقیر، محتاج، ندار ۲. تاجر، سوداگر، بازرگان ≠ مفلس
بازدانستنلغتنامه دهخدابازدانستن . [ن ِ ت َ ] (مص مرکب ) تمییز کردن . تمییز دادن . تشخیص دادن . بازشناختن : فرق گذاشتن میان دوچیز : حاسد امروز چنین متواری گشتشت و خموش دی همی باز ندان
اُرمکیانEphedraceaeواژههای مصوب فرهنگستانتیرهای از بازدانگان که ظاهری جارومانند و برگهای تحلیلرفته و برچههای نیمهبسته دارند
پایانخلیانCycadaceaeواژههای مصوب فرهنگستانتیرهای از بازدانگان که ظاهری نخلمانند و برگهای شانهای بلند دارند
سرویانCupressaceaeواژههای مصوب فرهنگستانتیرهای از بازدانگان که برگهای فلسی یا سوزنی کوتاه دارند و مخروطهای آنها نسبتاً کوچک است
کاجیانPinaceaeواژههای مصوب فرهنگستانتیرهای از بازدانگان که دارای برگهای سوزنی و مخروطهای درشتاند
کهنداریانGinkgoaceaeواژههای مصوب فرهنگستانتیرهای از بازدانگانِ درختی که در دورۀ دوم زمینشناسی پدید آمده و همۀ گونههای آن بهجز یک گونه از بین رفته است و به همین دلیل این گیاه را یک فسیل زنده در نظر