بازدانهلغتنامه دهخدابازدانه . [ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ) گیاهی که تخمک و دانه ٔ آن برهنه است . رجوع به بازدانگان شود.
بازدانستنلغتنامه دهخدابازدانستن . [ن ِ ت َ ] (مص مرکب ) تمییز کردن . تمییز دادن . تشخیص دادن . بازشناختن : فرق گذاشتن میان دوچیز : حاسد امروز چنین متواری گشتشت و خموش دی همی باز ندان
بازدانگانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدستهای از گیاهان دانهدار با برگهای سوزنی که دانۀ آنها بر روی فلسهایی تشکیل میشود؛ عریانالبذور.
بازخانهلغتنامه دهخدابازخانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) معروف و به ترکی قوشخانه گویند. (آنندراج ). جائی که در آن باز شکاری امرا را پرورش میدادند : تو ز آشیانه ٔ باز سپید خاسته ای زب
سروفرهنگ نامها(تلفظ: sarv) (در گیاهی) هر یک از انواع درختان بازدانه از خانواده مخروطیان که همیشه سبز است ؛ (به مجاز) شاداب و با طراوت .
بازدانگانلغتنامه دهخدابازدانگان . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) ج ِ بازدانه . عریان البذور . گیاهانی که تخمک و دانه هایشان برهنه است ، یعنی در تخمدان یا برون بری (پوش میوه ٔ حاصل از جدار تخمدان
مخروطیانلغتنامه دهخدامخروطیان . [ م َ ] (اِ مرکب ) ج ِ مخروطی ،تیره ای است از گیاهان بازدانه از رده ٔ «پیدازادان » که غالباً در منطقه ٔ معتدل می رویند و صدها نوع از مخروطیان در نقاط
سیکالغتنامه دهخداسیکا. (اِ) قسمی مرغ آبی . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به سیقا شود. || تیره ای از درختان بازدانه که در نواحی گرم میرویند. و در کشورهای معتدل دیده نمیشود و دستگاه