بازتولید تصویرimage reproduction,image duplicateواژههای مصوب فرهنگستانفرایند تولید نسخهای همسان از یک تصویر
بازتولید فرهنگیcultural reproductionواژههای مصوب فرهنگستانبازآفرینی ارزشها یا مؤلفههای فرهنگی گذشته ازطریق فرایند جامعهپذیری
تخیل بازتولیدیreproductive imaginationواژههای مصوب فرهنگستاننوع غیرخلاق تخیل که در آن تصاویر برمبنای الگوهای تجربهشدۀ پیشین به وجود میآید
reproducesدیکشنری انگلیسی به فارسیبازتولید می کند، دوباره ساختن، تکثیر کردن، فرااوردن، دو بار تولید کردن، چاپ کردن، باز عمل آوردن
reproductionsدیکشنری انگلیسی به فارسیبازتولید، تولید مثل، تکثیر، توالد و تناسل، فرااوری، فرااورده، هم اوری