برتابیدنلغتنامه دهخدابرتابیدن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) برتافتن . تحمل کردن . (یادداشت بخط مؤلف ). تاب آوردن . پذیرفتن . از عهده برآمدن : ابوکرب ...بر منبر شد و او را [ حجاج را ] از
بازانیدنلغتنامه دهخدابازانیدن . [ دَ ] (مص ) متعدی باختن . بازاندن . بر حریف غالب شدن . رجوع به باختن و بازاندن شود.
رمزینهخوانbarcode reader, barcode scannerواژههای مصوب فرهنگستانروبشگری که نور لیزر بازتابیده از خطوط سیاه و سفید رمزینه را میخواند