بازالتفرهنگ انتشارات معین[ فر. ] (اِ.) یکی از سنگ های آذرین که دارای سختی نسبتاً زیاد است . رنگ آن سیاه و لبة بریدگی هایش کُند است . این سنگ در دستگاه شش وجهی و متبلور می شود.
بازارتیزیلغتنامه دهخدابازارتیزی . (حامص مرکب ) عمل تیز کردن بازار. بارونق ساختن بازار. جلوه دادن بازار : مقصود ازین معامله بازارتیزی است نی جلوه میفروشم و نی عشوه میخرم .حافظ.
بازاستادنلغتنامه دهخدابازاستادن . [ اِ دَ ] (مص مرکب ) باز استادن از. عقب ماندن . توقف کردن . دست کشیدن . ترک کردن .بازداشته شدن . منع کرده شدن . برطرف کردن . (ناظم الاطباء) : آن ماه