بازاردهلغتنامه دهخدابازارده . [ دِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان لفمجان بخش مرکزی شهرستان لاهیجان که در 12 هزارگزی باختر لاهیجان و 2 هزارگزی لفمجان در جلگه قرار دارد. آبش از نهر کیاج
بازارگهلغتنامه دهخدابازارگه . [ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) مخفف بازارگاه . میدان دادوستد. میدان معامله : پرستنده و دایه ٔبی شمارز بازارگه تا در شهریار. فردوسی .ببازارگه بسته آئین براه ز د
بازارهلغتنامه دهخدابازاره . [ رَ / رِ ] (اِ) آنکه در بازار نشیند و خرید و فروخت کند. بازارگان جمع و بازرگان مخفف این و اطلاق آن بر شخص واحد از عالم مژگان و دندان که جمع مژه و دندا
بازارهلغتنامه دهخدابازاره . [ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مانه بخش مانه ٔ شهرستان بجنورد که در 7 هزارگزی شمال باختری مانه و یک هزارگزی جنوب راه مالروعمومی محمدآباد به دشتک در جل
بازآرتچهواژهنامه آزادبازآرتچه از ترکیب دو واژه بازارچه و آرت (هنر، art) تشکیل شده است و بازارچه ای هنری برای خرید و فروش محصولات دست ساز و هنری است که در آن هنرمندان محصولات دست ساز
بازارفرهنگ مترادف و متضاد۱. بازارچه، بازارگاه، بازارگه، تیمچه، راسته، رسته، سوق ≠ میدان ۲. معامله، خریدوفروش ۳. سروکار