بازالغتنامه دهخدابازا. (اِ) نود استیر باشد، بموجب قرارداد زراتشت بهرام و هر استیری چهار مثقال است . (برهان ). وزنه ای که معادل است با نود استیر و هر استیری چهار مثقال است . (ناظ
باضعلغتنامه دهخداباضع. [ ض ِ ] (اِخ ) موضعی است بساحل دریای یمن یا جزیره ای است در آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). یاقوت گوید: جزیره ای است در دریای یمن (بحراحمر). عبداﷲ و عبیدا
باضعلغتنامه دهخداباضع. [ ض ِ ] (ع اِ) دلال شتران . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || حمال متاع مردمان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کسی که کالای قبیله را حمل میکند، چنانکه گویند: جاء
بازاﷲ الاشهبلغتنامه دهخدابازاﷲ الاشهب . [ زُل ْ لا هِل ْ اَ هََ ] (اِخ ) لقب عبدالقادر جیلانی بود. رجوع به عبدالقادرو روضات الجنات ص 441 و ریحانة الادب ج 1 ص 135 شود.
بازآمدنلغتنامه دهخدابازآمدن . [ م َ دَ ] (مص مرکب ) برگشتن و رجعت کردن . (ناظم الاطباء). بر قیاس بازکرد و بازگشت . (آنندراج ). بجای پیشین برگشتن . بازگشتن . مراجعت کردن . معاودت کر