بازآوردنلغتنامه دهخدابازآوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) مراجعت دادن . تجدید کردن . برگرداندن .واپس آوردن . واپس دادن . (ناظم الاطباء) : رو تا قیامت ایدر زاری کن کی مرده را بزاری باز آر
بازآوردنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدوباره آوردن؛ برگرداندن؛ واپس آوردن: ◻︎ شو تا قیامت آید زاری کن / کی رفته را به زاری بازآری؟ (رودکی: ۵۱۱).
بازآوردنrefreshواژههای مصوب فرهنگستان1. تکرار کردن یک عمل که درنهایت به بازسازی یا احیای ویژگیهای آن منجر میشود 2. کپی کردن اطلاعات از یک رسانۀ ذخیرهسازی در همان رسانه
رملغتنامه دهخدارم . [ رَم م ] (ع مص ) به صلاح بازآوردن . اصلاح کردن . (لسان العرب ). اصلاح کردن خلل . (زوزنی ) (دهار). اصلاح کردن بنا. (اقرب الموارد). اصلاح نمودن و نیکو کردن
بصلاح آوردنلغتنامه دهخدابصلاح آوردن . [ ب ِ ص َ وَ دَ ] (مص مرکب ) بصلاح بازآوردن . اصلاح کردن : محمد یحیی بزابلستان رفت با محمدبن طغرل و آن همه کارها بصلاح بازآورد و بسیستان بازگشت .
شاخ شکستنلغتنامه دهخداشاخ شکستن . [ ش ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از ادب کردن و از خودسری و غرور بازآوردن . (آنندراج ) (فرهنگ نظام ) : مغرور بحسن خویشتن بودزلف تو شکست شاخ سنبل .سلی
بازفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمکرراً؛ ازنو؛ دوباره (در ترکیب با افعال): بازآوردن، بازایستادن، بازپرسیدن، بازدادن، بازگرفتن، بازگفتن، بازیافتن، ◻︎ پس بر سر این دوراههٴ آز و نیاز / تا هیچ نمان
خوش خوابیلغتنامه دهخداخوش خوابی . [ خوَش ْ / خُش ْ خوا / خا ](حامص مرکب ) خفتن براحت و آرامی چون خفتن طبیعی . (یادداشت بخط مؤلف ). مقابل بدخوابی : پس تدبیر تری بازآوردن بر دست گیرند