بازآمدنلغتنامه دهخدابازآمدن . [ م َ دَ ] (مص مرکب ) برگشتن و رجعت کردن . (ناظم الاطباء). بر قیاس بازکرد و بازگشت . (آنندراج ). بجای پیشین برگشتن . بازگشتن . مراجعت کردن . معاودت کر
بازآمدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدوباره آمدن؛ برگشتن؛ به جای خود برگشتن: ◻︎ اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید / عمر بگذشته به پیرانهسرم بازآید (حافظ: ۴۸۰).
بازآمدهلغتنامه دهخدابازآمده . [ م َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب )برگشته مراجعت کرده . باز جای خود آمده : رفتند یگان یگان فرازآمدگان کس می ندهد نشان بازآمدگان . (منسوب بخیام از ص 340 سندبا
تماؤنلغتنامه دهخداتماؤن . [ ت َ ءُ ] (ع مص ) بازآمدن از سفر. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || دیرینه گشتن چیزی . (از اقرب الموارد).
برگشتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بازآمدن، ۲. رجعت کردن، مراجعت کردن ۳. سرنگونشدن، واژگون شدن ۴. منصرف شدن ۵. مرتدشدن ۶. تغییر یافتن، تغییر کردن ۷. ارتداد، انصراف ≠ رفتن، عازم شدن ۸. تغییر جه
مقدملغتنامه دهخدامقدم . [ م َ دَ] (ع مص ) بازآمدن . قُدوم . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). از سفر و یا از جایی بازآمدن . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء