باآفرینلغتنامه دهخداباآفرین . [ ف َ ] (ص مرکب ) لایق تحسین . قابل ، درخور تقدیس : خردمند گفتا بشاه زمین که ای نیک خو، شاه باآفرین . دقیقی .بدان بادپایان باآفرین بآب اندرون غرقه کرد
باآفرینفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدرخور مدح و تمجید؛ قابل ستایش: ◻︎ یکی بزم جوید یکی رزم و کین / نگه کن که تا کیست باآفرین (فردوسی: ۵/۳۳۸).
افزارنمودگریskeuomorphismواژههای مصوب فرهنگستانبازآفرینی ویژگیهای کارکردی گونهای دستساخته در بافتار غیرکارکردی دستساختهای از گونهای دیگر
بازتولید فرهنگیcultural reproductionواژههای مصوب فرهنگستانبازآفرینی ارزشها یا مؤلفههای فرهنگی گذشته ازطریق فرایند جامعهپذیری
صداسازیfoleyواژههای مصوب فرهنگستانهنر بازآفرینی برخی از جلوههای صوتی، مثل صدای قدم زدن و دویدن و شکستن و هماهنگ کردن آنها با تصاویر فیلم