بارخدایالغتنامه دهخدابارخدایا. [ خ ُ ] (اِ مرکب ) یعنی ای خدای بزرگ ! (برهان : بارخدا) (هفت قلزم : بارخدا) (دِمزن ). اللهم ! : گفت بارخدایا من میدانم که تو خدای بر حقی . (قصص الانبی
باردیکشنری فارسی به انگلیسیbar, barroom, brunt, cafe, cargo, charge, consignment, encumbrance, freight, fruit, goods, lading, load, pack, public house, ruck, sitting, stretch, tax, time,
بارفرهنگ مترادف و متضاد۱. پاس، دفعه، مرتبه، مرحله، مره، نوبت، وعده، وهله ۲. بر، ثمر، ثمره، حاصل، محصول، میوه ۳. بنه، توشه، حمل، محمول، محموله ۴. شرفیابی ۵. رستوران، کاباره، مشروبفروشی
بارلغتنامه دهخدابار. (اِ) پشته ٔ قماش و خروار و آنچه بر پشت توان برداشت . (برهان ). پشتواره است و آن پشته ها باشد کوچک از هیزم و علف و غیره که بر پشت بندند. کاره . (برهان : کار
بارلغتنامه دهخدابار. (اِخ ) (جزیره ٔ...) جزیره ای بحدود ولایت فارس و سند: ازو [ از جزیره ٔ ارموس ] تا جزیره ٔ بار که حدود ولایت فارس و سند است هفتاد فرسنگ . (نزهة القلوب ج 3 چ
اللهمفرهنگ انتشارات معین(اَ لْ لا هُ) [ ع . ] (شب جم .) بار خدایا. ؛~صل علی محمد و آل محمد بار خدایا درود بفرست بر محمد و خاندان او.
روزی رسانیدنلغتنامه دهخداروزی رسانیدن . [ رَ دَ ] (مص مرکب ) روزی دادن : گفت بار خدایا در آن وقت که پیش زکریا بودم بی رنج بمن روزی میرسانیدی . (قصص الانبیاء). و رجوع به روزی رساندن شود.
دردمندنوازلغتنامه دهخدادردمندنواز. [ دَم َ ن َ ] (نف مرکب ) دردمندنوازنده . نوازنده ٔ دردمند.شفابخش . تسلی بخش رنجوران و صاحبان درد : ببخش بار خدایا به فضل و رحمت خویش که دردمندنوازی
زریونلغتنامه دهخدازریون . [ زَ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) سبز و خرم را گویند. (برهان ) (از جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) : همیشه بار خدای
سترپوشلغتنامه دهخداسترپوش . [ س ِ ] (نف مرکب ) چیزی که ستر عورت بدان کنند. (آنندراج ) : برفت سایه ٔ درویش و سترپوش غریب بپوش بار خدایا به عفو ستارش . سعدی .یک رنگ شویم تا نماند ای