باریک شدنلغتنامه دهخداباریک شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) لاغر یا نازک و یاتنک شدن : فلان که سابقاً کلفت بود حالا باریک شده است . (فرهنگ نظام ). استدقاق . (منتهی الارب ). لاغر شدن . (ا
باریک شکم شدنلغتنامه دهخداباریک شکم شدن . [ ش ِ ک َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) لاغر شدن شکم از گرسنگی و جز آن . باریک شدن شکم ؛ هَصیم . (منتهی الارب ).
باریک میان شدنلغتنامه دهخداباریک میان شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ل ) لاغرمیان گردیدن . کمرباریک شدن . خَمَص . (منتهی الارب ). ضُمور. (ترجمان القرآن ) (دهار). اضطمار. (تاج المصادر بیهقی ).
باریک شکم شدنلغتنامه دهخداباریک شکم شدن . [ ش ِ ک َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) لاغر شدن شکم از گرسنگی و جز آن . باریک شدن شکم ؛ هَصیم . (منتهی الارب ).
باریک بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد عل] باریک بودن باریک شدن، لاغر کردن، تکیدن، کوچک شدن، منقبض شدن
باریک گشتنلغتنامه دهخداباریک گشتن . [ گ َ ت َ ](مص مرکب ) لاغر شدن . باریک شدن . باریک گردیدن . || خرد شدن . رجوع به باریک و باریک شدن و باریک گردیدن شود. لطف . لطافت . (منتهی الارب )
باریک گردیدنلغتنامه دهخداباریک گردیدن . [ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) باریک شدن . خرد شدن . نرم شدن . و رجوع به باریک شدن شود.
سرمه شدنلغتنامه دهخداسرمه شدن . [ س ُ م َ / م ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از نهایت باریک شدن در سحق . || توتیا شدن . (آنندراج ).