بارگیلغتنامه دهخدابارگی . [ رَ / رِ ] (اِ) اسب را گویند و بعربی فرس خوانند. (برهان ). اسب بود. (اوبهی ) (شرفنامه ٔ منیری ) (غیاث ) (ناظم الاطباء) (دِمزن ) (فرهنگ اسدی چ عباس اقبا
بارگیلغتنامه دهخدابارگی . [ رِ ] (اِخ ) نام ناحیه ٔکوچکی است از تنگستان مشتمل بر قریه ٔ بوالخیر و خورشهاب و عامری و عامویی و گاوی . (فارسنامه ٔ ناصری ).
بارگیرلغتنامه دهخدابارگیر. (نف مرکب ، اِ مرکب ) اسب و شتر و امثال آن باشد از برای بار کردن و سواری و به عاریت به کسی دادن .(برهان ). اسب و شتر و گاو. (غیاث ). اسب و شتر و امثال آن