بارکاولغتنامه دهخدابارکاو. (ص ) موزون . هماهنگ . موافق : نکرده یکدمی آهنگ موزون نباشد بارکاو ساز گردون . (شعوری ج 1 ورق 188).کنسرت موزون و هماهنگ . (دِمزن : بارگاو). این لغت در م
بارناؤللغتنامه دهخدابارناؤل . (اِخ ) شهری است به روسیه در سیبری به کنار نهر اوب دارای 255000 تن سکنه میباشد. صنایعش ، نساجی و محصولات شیمیایی و استخراج و تصفیه و استعمال فلزات و د
بارگاولغتنامه دهخدابارگاو. (اِ) اقرار، و قول و عهد و پیمان . (ناظم الاطباء). || کنسرت موزون و هماهنگ . (دِمزن ). و رجوع به بارکاو، شود.