باروشهلغتنامه دهخداباروشه . [ ش ُ ](اِخ ) شهری است از قسمت غربی سرقسطه از نواحی اندلس شرق واقع در قسمت شرقی قرطبه نزدیک سرزمین فرنگ ... و اکنون این شهر در دست فرنگیان است و دارای
باروشلغتنامه دهخداباروش . (اِخ ) پیر ژول سیاستمدار فرانسوی متولد بپاریس (1802-1870م .)، وزیر ناپلئون سوم .
باروچهلغتنامه دهخداباروچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ) پاروچه . نوعی از ظرفی یا آوندی است که در آن گل و لای میبرند. (آنندراج ) (دِمزن ) . آوندی که در آن گل می کشند. گل کش . (ناظم الاطباء)
باروزهلغتنامه دهخداباروزه . [ زَ / زِ ] (اِ) خوراک و قوت هرروزه باشد و ضروری . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مخفف بادروزه . قوت لایموت . (فرهنگ نظام ). نان روزانه . (دِمزن )
سالملغتنامه دهخداسالم . [ ل ِ ] (اِخ ) شهری است به اندلس از توابع باروشه نهرها و درختان بسیار دارد. چون طارق اندلس را فتح کرد آن شهر را خراب یافت و در حکومت مسلمانان آبادان گشت
اسپانیالغتنامه دهخدااسپانیا. [ اِ ] (اِخ ) (در لاتینی هسپریا و هیسپانیا و ایبریا ) اِسپانْی . اسپانیول و در نزدعرب اندلس . قسمت اعظم شبه جزیره ای است در گوشه ٔ جنوب غربی اروپا و آن