باروتلغتنامه دهخداباروت . (اِخ ) فتنه ٔ. مادر ژاک اول (پسرعم الیزابت ) کاتولیک بود و او خود در مذهب پوری تنی تربیت یافت اما چون میخواست پادشاهی مستبد باشد مذهب انگلیکانی را پذیرف
باروتلغتنامه دهخداباروت . (اِ)بارود. یَمسو. (برهان ). بارو. (در کلام قدما و اکابردیده نشده و مستحدث است ). (رشیدی ). شوره . دارو. (اسدی ). اَشوش . (تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ). مل
بئروتلغتنامه دهخدابئروت . [ ب ِءْ ] (اِخ ) اسم شهری از قسمت بن یامینیان بود که بر دامنه ٔ تلی که جبعون بر آن بنا شده بود واقع می باشد یعنی به مسافت ده میل به شمال اورشلیم ، که ال
باروت کوب خانهلغتنامه دهخداباروت کوب خانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) محل باروطکوبی و خانه ٔ کوبیدن باروت بقصد نرم ساختن آن .
باروت آغاجیلغتنامه دهخداباروت آغاجی . (اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه ، بخش مرکزی شهرستان زنجان که در 15 هزارگزی جنوب باختر زنجان و 3 هزارگزی راه عمومی واقع است . منطقه ای است کوهستانی
باروت آغاجیلغتنامه دهخداباروت آغاجی . (اِخ ) دهی است از دهستان چهار اویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه که در 40 هزارگزی جنوب خاوری قره آغاج و 41 هزارگزی خاوری راه ارابه رو احمدآباد به ت