بارهالغتنامه دهخدابارها. (اِ مرکب ) جمع بار ونیز بمعنی اکثر. (آنندراج ). جمع بار. (دِمزن ). مراراً. کراراً. چندین بار. چندین دفعه . مکرر. بمرات . بکرات . (دِمزن ). کرات . تارات .
بارهای شناورrunning chargesواژههای مصوب فرهنگستانبارهای ذرات در یک سامانه که متناسب با میزان انرژی یا فاصله از ذرهها متغیرند