بارمند شدنلغتنامه دهخدابارمند شدن . [ م َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) دارای بار شدن . و صاحب منتهی الارب آن را بمعنی فربه شدن کوهان و نمودار شدن و روی هم قرار گرفتن پیه کوهان بکار برده است :
بارمند شدنلغتنامه دهخدابارمند شدن . [ م َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) دارای بار شدن . و صاحب منتهی الارب آن را بمعنی فربه شدن کوهان و نمودار شدن و روی هم قرار گرفتن پیه کوهان بکار برده است :
اصیلغتنامه دهخدااصی . [ اَص ْی ْ ] (ع مص ) اصی کوهان ؛ نمودار شدن پیه آن . (از اقرب الموارد). بارمند شدن پیه کوهان . (منتهی الارب ).
مُّمْطِرُنَافرهنگ واژگان قرآنبارنده بر ما (معناي قالوا هذا عارض ممطرنا اين است که وقتي آن ابر را ميبيند به يکديگر بشارت ميدهند که اين ابري است که بر ما خواهد باريد )