بارکلغتنامه دهخدابارک . [ رَ ] (ع فعل ) مخفف بارک اﷲ. ظهوری در تعریف نور سپور (کذا) گفته : بر ایوان کند چون سلام آفتاب دهد ابر و طاق بارک جواب . (آنندراج ) .مؤلف قاموس کتاب مقد
بارکلغتنامه دهخدابارک . [ رِ ] (ص ، اِ) مخفف باریک است که در مقابل گنده باشد. (برهان ). مخفف باریک . (رشیدی ) (دِمزن ). رجوع به بارکک شود.(فرهنگ اسدی چ عباس اقبال ص 297). (مخفف
بارکلغتنامه دهخدابارک . [ رِ ] (ع ص ، اِ) یکی برک بمعنی شتران اهل خباء و غیر آنها که شبانگاه به خوابگاه بازگردند. (منتهی الارب ). در اقرب الموارد و تاج العروس شتران اهل هواء آمد
گاریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ارابه، درشکه، ارابۀجنگی، فایتون فرقون، خرك، باركش، چرخدستی کالسکه، گردون عربانه، عرابه، عراده چرخ تختروان، محمل، کجاوه، هودج، عماری تابوت ◄ کفن