318 مدخل
بارزون . [ رِ ] (ع ص ) ج ِ بارز، در حال رفع: یوم هم بارزون . (قرآن 40 / 16).
آشکارها
baron
baronet
baryon
1. باربند؛ 2. حیاط بزرگى که اسبان رادر آن به آخور بندند، انبار غلات وحبوبات.
بارون کارل ویلهلم فون هومبولت
بارونی
بارون
بارون الکساندر فون هومبولت
بارون، بارونت