باربالغتنامه دهخداباربا. (اِ) چغندر. لبو. لب لبو. پابخار. پنجار. شوندر. سوندر. شمندر. جغندر. رجوع به دزی ج 1 ص 48 شود.
باربادلغتنامه دهخدابارباد. (اِخ ) بزرگترین جزایر آنتیل کوچک و متعلق بدولت انگلیس و دارای 1700000 تن جمعیت و حاکم نشین آن شهر بریجتون است . (ناظم الاطباء). رجوع به لغات تاریخیه و ج
باربارلغتنامه دهخداباربار. (اِ) متواتر و پی درپی . (آنندراج ). مکرراً. || بسیار بار و چندین بار. (ناظم الاطباء). بارهای بسیار. || ناله کنان و فریادکنان . (ناظم الاطباء).
بارباریلغتنامه دهخدابارباری . (اِخ ) نامی است که در گذشته به ناحیه ای از افریقای شمالی داده اند و شامل : مراکش ، الجزیره ، و تونس میشده است . مرکز نیابت حکومت طرابلس (تری پولی ) بو