باران ریزلغتنامه دهخداباران ریز. (اِ مرکب ) بمعنی آبریز و میزاب و ناودان . (آنندراج ). ناودان و میزاب . (ناظم الاطباء). مدرار. (ترجمان القرآن ).
بارانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده(زمینشناسی) قطرههای آب که در نتیجۀ سرد و مایع شدن بخارهای آب موجود در جو زمین حاصل میشود و بر زمین فرو میریزد. باران بهاری: بارانی که در فصل بهار بیاید. بار
ریزبارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ابری که باران ریز فرومیریزد؛ ریزبارنده.۲. باران تند با قطرههای ریز.
ریزبارلغتنامه دهخداریزبار. (نف مرکب ، اِ مرکب ) باران تند با دانه های ریز . (لغات فرهنگستان ) (از فرهنگ فارسی معین ). || ابری که باران ریز فروریزد. (فرهنگ فارسی معین ).