باد پیمودنلغتنامه دهخداباد پیمودن . [ پ َ / پ ِ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از کارهای بی نفع و بیهوده و بیفایده کردن . (برهان ) (غیاث ) (آنندراج ) (انجمن آرا). کار بی منفعت کردن . (شرفنامه
باد بمشت پیمودنلغتنامه دهخداباد بمشت پیمودن . [ ب ِ م ُ پ َ / پ ِ دَ ] (مص مرکب ) کوشش بیفایده و امر لغو کردن . (آنندراج ). رجوع به باد شود.
بادفرهنگ مترادف و متضاد۱. هوا ۲. آماس، آماه، نفخ، ورم ۳. پف، فوت، تیز، ریح ۴. توفان، شمیم، صرصر، نسیم، نفخه ۵. بادا، باشد ۶. افاده، خودبینی، تکبر، خودبزرگ بینی، غرور، فیس، نخوت ۷. ابه
بادفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (هواشناسی) هوای متحرک؛ حرکت شدید یا ضعیف هوا که در اثر اختلاف درجۀ حرارت و به هم خوردن تساوی وزن مخصوص در نقاط مختلف کرۀ زمین به وجود میآید.۲. ‹واد› ورم، آ
پیمودنلغتنامه دهخداپیمودن . [ پ َ / پ ِدَ ] (مص ) مطلق اندازه گرفتن . (فرهنگ نظام ). || به ذرع چیزی بکسی دادن . ذرع کردن . گز کردن . اندازه گرفتن با گز و ذراع و ارش و غیره : بفرسن
بادپیماییلغتنامه دهخدابادپیمایی . [ پ َ / پ ِ ] (حامص مرکب ) عمل بادپیما. باد پیمودن : زحل از دلو با قوی رائی خصم را داده بادپیمایی . نظامی .رجوع به بادپیما و بادپیمای و باد پیمودن ش
درآمودنلغتنامه دهخدادرآمودن . [ دَ دَ ](مص مرکب ) آمودن . ترصیع. جواهر نشاندن : حاصلی نیست زین درآمودن جز به پیمانه باد پیمودن .نظامی .
بادسنجلغتنامه دهخدابادسنج . [ س َ ] (نف مرکب ) مردم متکبر و خام طمع را گویند. (برهان ). متکبر. (شرفنامه ٔ منیری ) (انجمن آرا). معجب و متکبر. (فرهنگ شعوری ورق 153 ص آ). خام طمعی .