باد برودلغتنامه دهخداباد برود. [ دِ ب ُ / بادْ ب ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب )محرف یا لغتی در باد بروت . رجوع به باد بروت شود.
بادفرهنگ مترادف و متضاد۱. هوا ۲. آماس، آماه، نفخ، ورم ۳. پف، فوت، تیز، ریح ۴. توفان، شمیم، صرصر، نسیم، نفخه ۵. بادا، باشد ۶. افاده، خودبینی، تکبر، خودبزرگ بینی، غرور، فیس، نخوت ۷. ابه
باد کَپونگویش بختیاریباد خورک، نام علمى آن:Martinet nori است. پرندهاى است سیاهرنگ و مهاجربه اندازه سار با پاهاى بسیار کوتاه وبالهاى بزرگ که نمىتواند روى زمین بنشیند یا راه برود و اگ
بادلغتنامه دهخداباد. (اِ) هوایی که بجهت معینی تغییر مکان میدهد. هوایی که بسرعت بجهتی حرکت کند. ریح . ج ، ریاح .ریحه . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن ). تُرهة. رکاب السحاب . اَوب
بادنلغتنامه دهخدابادن . [ دِ] (اِخ ) باد. از دوک نشین های بزرگ کشور آلمان است مشرف برودخانه ٔ رن دارای 868000 جمعیت . منطقه ای کوهستانی است و قسمت اعظم آن پوشیده از جنگل سیاه اس
دویلغتنامه دهخدادوی . [ دَ وی ی ] (ع اِ) وزش باد و بانگ آن . (از منتهی الارب ). آواز باران و رعد از دور. (یادداشت مؤلف ). آواز باد. (غیاث ) (آنندراج ). || صوت که از آن چیزی فه
خسبیدنلغتنامه دهخداخسبیدن . [ خ ُ دَ ] (مص ) غنودن . خسپیدن : از این پس تو ایمن مخسب از بدی که پاداش پیش آیدت ایزدی . فردوسی .شب تیره بلبل نخسبد همی گل از باد و باران بچسبد همی .