بادواملغتنامه دهخدابادوام . [ دَ ] (ص مرکب ) پایدارو استوار و ثابت . (ناظم الاطباء). رجوع به با شود.
محکم / بادوامفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی / بادوام، مقاوم، قوی، ضدضربه، نشکن، چقر، شلاقخور، سوراخنشدنی، جر ماندگار، استوار، مضبوط، پابرجا، بادوام سفت، سخت، سخت (سفت)، شق، صلب غیرمتش
بیدواملغتنامه دهخدابیدوام . [ دَ ] (ص مرکب ) (از: بی + دوام ) که پایندگی ندارد. ناپایدار. مقابل بادوام . بدون دوام . بی ثبات : باز در عواقب کارهای عالم تفکری کردم ... تا روشن گشت
بادام تلخگویش اصفهانی تکیه ای: vâyomtal طاری: vâyumtal طامه ای: vâyumtal طرقی: vâyamtal کشه ای: vâyum-e tal نطنزی: vâyomtal
بادام شیرینگویش اصفهانی تکیه ای: vâyomširin طاری: vâyumširin طامه ای: vâyumširin طرقی: vâyamširin / xoš کشه ای: vâyam-e širin / xoš نطنزی: vâyomširin
محکم / بادوامفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی / بادوام، مقاوم، قوی، ضدضربه، نشکن، چقر، شلاقخور، سوراخنشدنی، جر ماندگار، استوار، مضبوط، پابرجا، بادوام سفت، سخت، سخت (سفت)، شق، صلب غیرمتش