بادنلغتنامه دهخدابادن . [ دَ ] (اِخ ) از قریه های سمرقند است و گویند از قریه های بخاراست . (معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ). دهی است در بخارا. (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
بادنلغتنامه دهخدابادن . [ دِ ] (ع ص ) تناور. مذکر و مؤنث در وی یکسانست . ج ، بُدُن ، بُدَّن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فربه و سمین . (ناظم الاطباء). تناور. ج ،
بادنلغتنامه دهخدابادن . [ دِ] (اِخ ) باد. از دوک نشین های بزرگ کشور آلمان است مشرف برودخانه ٔ رن دارای 868000 جمعیت . منطقه ای کوهستانی است و قسمت اعظم آن پوشیده از جنگل سیاه اس
بادن بادنلغتنامه دهخدابادن بادن . [ دِ دِ ] (اِخ ) باد. نام شهری از دوک نشین بزرگ بهمین نام دارای 15730 تن جمعیت و بواسطه ٔ حمامهای معدنی معروف و مشهور است . رجوع به ماده ٔ قبل شود.
بادن بادنلغتنامه دهخدابادن بادن . [ دِ دِ ] (اِخ ) باد. نام شهری از دوک نشین بزرگ بهمین نام دارای 15730 تن جمعیت و بواسطه ٔ حمامهای معدنی معروف و مشهور است . رجوع به ماده ٔ قبل شود.
بادنیلغتنامه دهخدابادنی . [ دَ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن حسن بن جعفربن غزوان بادنی بخاری . متوفی درسال 267. از شاعران بادن بود. (از معجم البلدان ).
بادنجانلغتنامه دهخدابادنجان . [ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان وبخش سیمکان شهرستان جهرم . در 25هزارگزی شمال باختر کلاکلی کنار راه عمومی سیمکان به میمند، در دامنه واقعست . هوایش گرم