بادغیسلغتنامه دهخدابادغیس . (اِخ ) بادغیش . بادقیس . ناحیه ای است مشتمل بر قرای بسیار از اعمال هرات و اصل آن بادخیز بوده است که محل هبوب ریاح باشد. (برهان ). تبدیل بادخیز است که ن
حنظله ٔ بادغیسیلغتنامه دهخداحنظله ٔ بادغیسی . [ ح َ ظَ ل َ ی ِ ] (اِخ ) از حکیمان و شاعران است . مجمع الفصحاء آرد: وی از متقدمین حکماء و متکلمین و صاحب ابیات متین است . ظهورش در روزگار آل
بادریسهلغتنامه دهخدابادریسه . [ س َ / س ِ ] (اِ) چوبی یا چرمی باشد که در گلوی دوک نصب کنند. (برهان ). آن مهره بود که زنان بر دوک زنندبوقت رشتن ، بتازی آنرا فَلَکه خوانند. لبیبی گفت
بادریسکیلغتنامه دهخدابادریسکی . [ س َ ] (اِ) بعربی آنرا فلکی نامند، چه فلکه ٔ دوک بفارسی قسمی مروارید بادریسه است . (از الجماهر بیرونی ص 125).
بادریسلغتنامه دهخدابادریس . (اِخ ) (شاعر کتلونی ) معرب پادریس . ازشاعران و رجزسرایان اندلس ناحیه ٔ کتلونیه بود. (الحلل السندسیه ج 2 ص 228).
حنظله ٔ بادغیسیلغتنامه دهخداحنظله ٔ بادغیسی . [ ح َ ظَ ل َ ی ِ ] (اِخ ) از حکیمان و شاعران است . مجمع الفصحاء آرد: وی از متقدمین حکماء و متکلمین و صاحب ابیات متین است . ظهورش در روزگار آل
ازکایرونلغتنامه دهخداازکایرون . [ ] (اِخ ) یکی از توابع بادغیس خراسان قدیم . (نزهة القلوب جزء 3 ص 153). ازکرسا. رجوع به انکرسا شود.