بادسخالغتنامه دهخدابادسخا. [ س َ ] (ص مرکب ) مردم صاحب همت و کریم طبع. (برهان ) (آنندراج ) (هفت قلزم ) (ناظم الاطباء). آزاده . (دِمزن ). || (اِ مرکب ) عالم و دنیا. (ناظم الاطباء)
بادخانلغتنامه دهخدابادخان . (اِ مرکب ) بادخوان . بادگیر و گذرگاه باد باشد مطلقاً خواه در بلندی و خواه در پستی .(برهان ) (ناظم الاطباء). جای بادگزار[ گذار ] و ظاهراً باصطلاح مکان ا
بادخانلغتنامه دهخدابادخان . (اِخ ) (عین ...) چشمه ای در حدود دامغانست ، و هرگاه نجاستی در آن افکنند باد و طوفانی قوی پدید آید و صحت این خبر بتواتر پیوسته و چنین گویند که در نواحی
بادخانهلغتنامه دهخدابادخانه . [ ن َ ] (اِخ ) نام چشمه ای است در ملک دامغان . (آنندراج ). رجوع به بادخان و بادخانی شود.
بادخانهلغتنامه دهخدابادخانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) بادگیر. مثل بادخان . (آنندراج ) : چون آفریدگار تعالی او را [نمرود را] چنین ملک ارزانی داشت خویشتن را فراموش کرد و سر پرسودای