بادروملغتنامه دهخدابادروم . (اِ) بادرونه . بادرنجبویه و ریحان کوهی است . (ناظم الاطباء). رجوع به بادرونه شود.
بادروجلغتنامه دهخدابادروج . (اِ) گل بستان افروز باشد و بوییدن آن عطسه آورد و گزیدن عقرب را نافع باشد و آنرا بعربی ضومر و مفرح القلب المحزون خوانند و بعضی گویند ریحان کوهی است . (ب
بادرونهلغتنامه دهخدابادرونه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) بادرنجبویه را گویند و آن ریحانی است معروف . (برهان ) (ناظم الاطباء: بادروم ) (شعوری ج 1 ورق 190). رجوع به بادرنگ بویه و بادروم شود.
بادرنگ بویهلغتنامه دهخدابادرنگ بویه . [ رَ ی َ / ی ِ ] (اِ مرکب ) معنی آن بعربی اترجیةالرائحه است . (ابن بیطار). گیاهی است که عقرب را هلاک کند و امراض سوداوی و بلغمی را نافع باشد، و با
بادروجلغتنامه دهخدابادروج . (اِ) گل بستان افروز باشد و بوییدن آن عطسه آورد و گزیدن عقرب را نافع باشد و آنرا بعربی ضومر و مفرح القلب المحزون خوانند و بعضی گویند ریحان کوهی است . (ب