بادام تکلغتنامه دهخدابادام تک . [ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دستگردان بخش طبس شهرستان فردوس که در 123هزارگزی شمال طبس واقع است . سرزمینی است جلگه ای وگرمسیر دارای 88 تن سکنه . آ
باداملغتنامه دهخدابادام . (اِخ ) (آب ...) آبی است بنزدیکی محال قبی میتن ، نزدیک شهر کَش ترکستان و در کنار آن مابین قوای امیرتیمور و دشمنان جنگی درگرفته و غلبه باامیرتیمور بوده اس
باداملغتنامه دهخدابادام . (اِخ ) ابن عبداﷲ. نام مأموری که بفرمان هارون الرشید، یحیی برمکی را قید و بند کرد. (حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 240).
باداملغتنامه دهخدابادام . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان مسکون بخش جبال بارز شهرستان جیرفت واقع در 24هزارگزی جنوب خاوری مسکون و 14هزارگزی خاور شوسه ٔ بم و سبزواران . دارای 50تن سک
بادام زنجیرلغتنامه دهخدابادام زنجیر. [ م ِزَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) تکمه ٔ حلقه ٔ زنجیر. (غیاث ). گرهی است در میان ده حلقه ٔ زنجیر که بشکل بادام میباشد و آنرا دانه ٔ زنجیر گویند. (
شکربورهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی شیرینی که شکر و مغز بادام و پستۀ نیمکوفته را در لای تکههای کوچک خمیر آرد گندم ببندند و بپزند.
قوجهلغتنامه دهخداقوجه .[ ق ُ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش تکاب شهرستان مراغه ، سکنه ٔ آن 616 تن . آب آن از چشمه سارها. ومحصول آن غلات ، بادام ، حبوب و کرچک . شغل اه