باخرلغتنامه دهخداباخر. [ خ ِ ] (ع ص ) آب دهنده ٔ زراعت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اویار. (آبیار).
باخرزیلغتنامه دهخداباخرزی . [ خ َ ] (اِخ ) ابونصر احمدبن حسین . ادیبی موجه بود. صاحب دمیةالقصر درباره ٔ وی گوید ابونصر از مفاخر باخرز است ، او را شعر لطیف و ادبی نغز بود. امیر بیغ
باخرزیلغتنامه دهخداباخرزی . [ خ َ ] (اِخ ) سیف الدین ابوالمعالی سعیدبن مطهربن سعید باخرزی حنفی ، مشهور بشیخ العالم . در 9 شعبان سال 586 هَ . ق . در باخرز متولد شد و پس از تحصیل فق
باخرزیلغتنامه دهخداباخرزی . [ خ َ ] (اِخ ) شیخ سیف الدین . یکی از مشایخ اسلام است . وفاتش در سنه ٔ ثمان و خمسین و ستمائة (658 هَ. ق .) بعهد هولاکوخان و در آنجا [باخرز] مدفونست . س
باخرزیلغتنامه دهخداباخرزی . [ خ َ ] (ص نسبی ) منسوب است به باخرز که از نواحی نیشابور و مشتمل بر قراء و مزارع است . (سمعانی ). رجوع به باخرز شود : با خردمند چون توانی زیست چون ترا
باخرزیلغتنامه دهخداباخرزی . [ خ َ ] (اِخ ) ابونصر احمدبن حسین . ادیبی موجه بود. صاحب دمیةالقصر درباره ٔ وی گوید ابونصر از مفاخر باخرز است ، او را شعر لطیف و ادبی نغز بود. امیر بیغ
باخرزیلغتنامه دهخداباخرزی . [ خ َ ] (اِخ ) سیف الدین ابوالمعالی سعیدبن مطهربن سعید باخرزی حنفی ، مشهور بشیخ العالم . در 9 شعبان سال 586 هَ . ق . در باخرز متولد شد و پس از تحصیل فق
باخرزیلغتنامه دهخداباخرزی . [ خ َ ] (اِخ ) شیخ سیف الدین . یکی از مشایخ اسلام است . وفاتش در سنه ٔ ثمان و خمسین و ستمائة (658 هَ. ق .) بعهد هولاکوخان و در آنجا [باخرز] مدفونست . س
باخرزیلغتنامه دهخداباخرزی . [ خ َ ] (ص نسبی ) منسوب است به باخرز که از نواحی نیشابور و مشتمل بر قراء و مزارع است . (سمعانی ). رجوع به باخرز شود : با خردمند چون توانی زیست چون ترا
باخرزلغتنامه دهخداباخرز. [ خ َ ] (اِخ ) (کوههای ...) در مشرق شاهرود و جنوب دشت اسفراین واقع و از شعب کوههای واقع بین دره ٔ گرگان و تجن محسوبست که با جبال هشتادان و خراسان در مشرق