باخلغتنامه دهخداباخ . (اِخ ) در حدودالعالم (چ تهران ص 62) آمده : «سکیمشت » ناحیتی است که اندر وی کشت و غله بسیار است و از پس این سکیمشت پادشاییست خرد اندر شکستگیها و کوهها،آنرا
باخلغتنامه دهخداباخ . (اِ) بمعنی راه باشد که عربان طریق گویند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || تاریک . (فرهنگ ضیاء). || شعوری بمعنی زیبایی و حسن و جمال گرفته و بیت ذیل ر
باخلغتنامه دهخداباخ . (اِخ ) یوهان سباستین (1685 - 1750). باخ ، نام خانواده ای آلمانی است که در هنر موسیقی شهرت بسزائی داشتند و مشهورترین آنان یوهان سباستین میباشد که آثار موسی
باخرزیلغتنامه دهخداباخرزی . [ خ َ ] (اِخ ) ابونصر احمدبن حسین . ادیبی موجه بود. صاحب دمیةالقصر درباره ٔ وی گوید ابونصر از مفاخر باخرز است ، او را شعر لطیف و ادبی نغز بود. امیر بیغ
باخرزیلغتنامه دهخداباخرزی . [ خ َ ] (اِخ ) سیف الدین ابوالمعالی سعیدبن مطهربن سعید باخرزی حنفی ، مشهور بشیخ العالم . در 9 شعبان سال 586 هَ . ق . در باخرز متولد شد و پس از تحصیل فق
باخرزیلغتنامه دهخداباخرزی . [ خ َ ] (اِخ ) ابونصر احمدبن حسین . ادیبی موجه بود. صاحب دمیةالقصر درباره ٔ وی گوید ابونصر از مفاخر باخرز است ، او را شعر لطیف و ادبی نغز بود. امیر بیغ
باخرزیلغتنامه دهخداباخرزی . [ خ َ ] (اِخ ) سیف الدین ابوالمعالی سعیدبن مطهربن سعید باخرزی حنفی ، مشهور بشیخ العالم . در 9 شعبان سال 586 هَ . ق . در باخرز متولد شد و پس از تحصیل فق
باخرزیلغتنامه دهخداباخرزی . [ خ َ ] (اِخ ) شیخ سیف الدین . یکی از مشایخ اسلام است . وفاتش در سنه ٔ ثمان و خمسین و ستمائة (658 هَ. ق .) بعهد هولاکوخان و در آنجا [باخرز] مدفونست . س
باخرزیلغتنامه دهخداباخرزی . [ خ َ ] (ص نسبی ) منسوب است به باخرز که از نواحی نیشابور و مشتمل بر قراء و مزارع است . (سمعانی ). رجوع به باخرز شود : با خردمند چون توانی زیست چون ترا