باطنفرهنگ مترادف و متضاد۱. پنهان، ناپدید، نهان ≠ آشکار، آشکارا، عیان، معلوم ۲. اندرون، داخل، درون، دل، ضمیر، طینت، قلب، نیت ≠ برون، ظاهر ۳. اصل، حقیقت، صریح، ظاهر ۴. خلوت ≠ جلوت
باطنلغتنامه دهخداباطن . [ طِ ] (ع اِ) پنهان . (آنندراج ) (منتهی الارب ). خلاف ظاهر. (تاج العروس ). نهان . (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). ج ، بَواطِن . (مهذب الاسماء). ناپیدا.
باتنیلغتنامه دهخداباتنی . [ ت َن ْ نی ] (اِخ ) نام جد محمدبن مهناست .(منتهی الارب ). و محمد از روات است . نام مردی که نبیره اش محمدبن مهنا از روات حدیث است . (ناظم الاطباء).
باتنجللغتنامه دهخداباتنجل . [ ت َ ج َ ] (اِخ ) معرب پاتنجل . نام کتابی است در رهائی نفس از رباطبدن که ابوریحان بیرونی در مقدمه ٔ تحقیق ماللهند ازآن نام برده است . (فهرست تحقیق مال
باتنگانلغتنامه دهخداباتنگان . [ ت ِ ] (اِ) بادنجان بود، بوشکور گوید : سروبُن چون سر و بُن پنگان اندرون چون برون باتنگان . (فرهنگ اسدی چ اقبال ص 397).حبیب کاسنی ای کاسه ٔ سرت پنگان
باتنگللغتنامه دهخداباتنگل . [ ت َ گ َ ] (اِخ ) نام کتاب معتبر کفره ٔ هند است . (برهان ) (آنندراج ). کتاب معتبر هنود. (ناظم الاطباء).
باتنهلغتنامه دهخداباتنه . [ ] (اِخ ) محلی در حدود نصیبین : تراژان از دو سمت بنای تعرض را گذارد. اول از صفحه ای که معروف به آن ته می سیا، و بین فرات و رود خابور واقع بود و دوم از
باتنیلغتنامه دهخداباتنی . [ ت َن ْ نی ] (اِخ ) نام جد محمدبن مهناست .(منتهی الارب ). و محمد از روات است . نام مردی که نبیره اش محمدبن مهنا از روات حدیث است . (ناظم الاطباء).
باتنجللغتنامه دهخداباتنجل . [ ت َ ج َ ] (اِخ ) معرب پاتنجل . نام کتابی است در رهائی نفس از رباطبدن که ابوریحان بیرونی در مقدمه ٔ تحقیق ماللهند ازآن نام برده است . (فهرست تحقیق مال
باتنگانلغتنامه دهخداباتنگان . [ ت ِ ] (اِ) بادنجان بود، بوشکور گوید : سروبُن چون سر و بُن پنگان اندرون چون برون باتنگان . (فرهنگ اسدی چ اقبال ص 397).حبیب کاسنی ای کاسه ٔ سرت پنگان
باتنگللغتنامه دهخداباتنگل . [ ت َ گ َ ] (اِخ ) نام کتاب معتبر کفره ٔ هند است . (برهان ) (آنندراج ). کتاب معتبر هنود. (ناظم الاطباء).