بابدیکشنری فارسی به انگلیسیchannel, fad, fashionable, form, popular, prevailing, prevalent, sound, standard, strait
بابلغتنامه دهخداباب . (اِخ ) فرقه ٔ سبعیه از باب ، علی بن ابیطالب علیه السلام را خواهند و از ابواب گروه دعوت کنندگان سوی کیش خود را مقصوددارند. || هر یک از وکلای امام دوازدهم د
بابلغتنامه دهخداباب . (اِخ ) نام دهی است از بخارا و آنرا بابة نیز گفته اند. (از معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ). || شهر کوچکی است در طرف وادی بطنان از اعمال حلب . از آنجا تا من
جزیره ٔ هرمزلغتنامه دهخداجزیره ٔ هرمز. [ ج َ رَ ی ِ هَُ م ُ ] (اِخ ) از جزایر خلیج فارس است و در 34هزارگزی جنوب شرقی بندرعباس واقع شده و زمین آن غیرقابل زراعت و فاقد آب جاری است . معادن
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن سعید (سعد) ابن ابی ذئاب الدوسی . ابن حبان او را از ثقات تابعین گفته است و گوید عمر او را بمصدقی فرستاد. حارث پسر عم ابوهریره است و یزید
خلیجفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی ، خور، تنگه، باب، بغاز، کانال، تالاب، مرداب، باتلاق خلیج فارس، تنگۀ هرمز، بغاز بُسفُر دماغه ◄ جزیره بندر ◄ پایانه، ساحل
مانیلغتنامه دهخدامانی . (اِخ ) نام نقاشی بوده مشهوردر زمان اردشیر و بعضی گویند در زمان بهرام شاه بودو بعد از عیسی علیه السلام ظاهر شد و دعوی پیغمبری کرد، و بهرام شاه بن هرمز شاه
اصبهبذلغتنامه دهخدااصبهبذ. [ اِ ب َ ب َ / ب ُ ] (معرب ، ص مرکب ، اِ مرکب ) صاحب المعرب ذیل صبهبذ آرد: فارسی معرب است و آن در دیلم مانند امیر در عربست . جریر گوید : اذا افتخروا عدو