بابوکلغتنامه دهخدابابوک .(ص ) دیوانه . احمق . || (اِ) گل بابونه و لبلاب زمینی و یک قسم گلی که بواسطه ٔ گردیش سیب زمینی نیز گویند. (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ج 1 ص 171).
بابوکانلغتنامه دهخدابابوکان . (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش شهرستان شهرضا در 7هزارگزی باختر شهرضا و 1500گزی راه فرعی شهرضا به علی آباد دهاقان . جلگه ، معتدل . سکنه ٔ آن 1477تن اس
بابوکانلغتنامه دهخدابابوکان . (اِخ ) دهی از دهستان ماربین بخش سده ٔ شهرستان اصفهان در 5هزارگزی شمال خاور سده و 20هزارگزی باختر شوسه ٔ اصفهان به تهران . جلگه ، معتدل . سکنه ٔ آن 596
بابوکانلغتنامه دهخدابابوکان . (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش شهرستان شهرضا در 7هزارگزی باختر شهرضا و 1500گزی راه فرعی شهرضا به علی آباد دهاقان . جلگه ، معتدل . سکنه ٔ آن 1477تن اس
بابوکانلغتنامه دهخدابابوکان . (اِخ ) دهی از دهستان ماربین بخش سده ٔ شهرستان اصفهان در 5هزارگزی شمال خاور سده و 20هزارگزی باختر شوسه ٔ اصفهان به تهران . جلگه ، معتدل . سکنه ٔ آن 596