بابرلغتنامه دهخدابابر. [ ب َ / ب ِ ] (ترکی ، اِ) در ترکی ببر (حیوان مشهور). رجوع به ببر شود. پلنگ است که بعضی از پادشاهان ترک این لقب را برای خودبرگزیده اند. (لغات تاریخیه و جغر
بابرلغتنامه دهخدابابر. [ ب ِ ] (اِخ ) (میرزا...) ابن محمدقاسم میرزا که یکی از دختران سلطان حسین بایقرا را بزنی داشت . (حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 320). مؤلف مجالس النفائس آرد: درو
بابرلغتنامه دهخدابابر. [ ب ِ ] (اِخ ) ابوالقاسم میرزا فرزند میرزابایسنقربن شاهرخ بن تیمور لنگ . در هفدهم ماه رجب سنه ٔ 825 هَ . ق . متولد و در بیست وپنجم ربیعالثانی 861 هَ . ق .
بابرلغتنامه دهخدابابر. [ ب ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ساری سوباسار بخش پلدشت شهرستان ماکو 29/5 هزارگزی باختر پلدشت ، در مسیر راه ارابه رو اوزون دیزه به ماکو. جلگه ، معتدل مالاریائ
بابرلغتنامه دهخدابابر. [ ب ِ ] (اِخ ) ظهیرالدین محمدبن میرزا عمر شیخ بن سلطان ابوسعیدبن میرزا محمدبن میرانشاه بن تیمور لنگ . پادشاهی که جد اکبر بود و به چهار واسطه نبیره ٔ شاه ت
بابرالدین خاوندشاهلغتنامه دهخدابابرالدین خاوندشاه . [ ب ِ رُدْ دی وَ ] (اِخ ) در حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 71 این نام به عنوان جد مؤلف حبیب السیر مذکور است ولی در چاپ قدیم تهران جزو ثالث از مج
بابرتلغتنامه دهخدابابرت . [ ب ِ ] (اِخ ) قریه ای بزرگ و شهری زیبا از نواحی ارزن الروم ازاعمال ارمینیه است . (از معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ) : ... بابرت شهری بزرگ بوده و اکنون
بابرتیلغتنامه دهخدابابرتی . [ ب َ ] (اِخ ) قریه ای از اعمال دجیل بغداد است . (از معجم البلدان ). و مصحف آن در مراصد الاطلاع «باب برتی » است . رجوع به همین نام شود.
بابریلغتنامه دهخدابابری . [ ب ِ ] (ص نسبی ) منسوب به بابر. رجوع به همین نام شود. || (اِخ ) سلسله ای از سلاطین مغول هندی . مؤسس آن ظهیرالدین بابر است . رجوع به بابر (ظهیرالدین )
زیادفرهنگ مترادف و متضادبابرکت، بس، بسیار، بیشمار، بینهایت، جزیل، خیلی، عدیده، فراوان، کثیر، معتنابه، مفرط، وافر، هنگفت
بابرالدین خاوندشاهلغتنامه دهخدابابرالدین خاوندشاه . [ ب ِ رُدْ دی وَ ] (اِخ ) در حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 71 این نام به عنوان جد مؤلف حبیب السیر مذکور است ولی در چاپ قدیم تهران جزو ثالث از مج