باباغوریفرهنگ انتشارات معین(اِمر.) (عا.) 1 - نوعی کوری که چشم ورم کرده ، بزرگ تر از حد معمول می شود. 2 - نوعی مهرة گرد سیاه و سفید که برای دفع چشم زخم بر گردن کودکان آویزند.
باباغوریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ویژگی چشمی که ترکیده و مردمک آن بیرون آمده باشد.۲. (اسم) (پزشکی) نوعی کوری که چشم آماسیده و سفیدی و سیاهی آن به هم آمیخته شود.۳. (اسم) نوعی مهرۀ سیاه و سفید
باباشوریدهلغتنامه دهخداباباشوریده . [ دَ ] (اِخ ) امیر علیشیر گوید: به قصیده خوانی مشهورست . و با اکثر خوش طبعان مصاحبت دارد. و طبعش نیک است ، و در باب پیری این بیت از مثنوی اوست :قدم
قره گزلو پایینلغتنامه دهخداقره گزلو پایین . [ ق َ رَ گ ُ ] (اِخ ) باباقوری . رجوع به باباقوری شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
باباقریلغتنامه دهخداباباقری . [ ق ُ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) باباقوری . باباغری . باباغوری . قسمی کوری که چشم آماسیده و برنگ چشم گوسفند مرده شود و کمی درشت تر یعنی بزرگ تر از حد عادی
باباغریلغتنامه دهخداباباغری . [ غ ُ ] (ص مرکب ) کور. نابینا. رجوع به باباغوری و باباقری و باباقوری شود.
سنگ سلیمانیلغتنامه دهخداسنگ سلیمانی . [ س َ گ ِ س ُ ل َ / ل ِ ](ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) یکی از اقسام کالسدوان است که جزو سنگهای مجاور کوارتز محسوب میشود، این سنگ بر خلاف عقیق سیلیسی بی