بااستعارهگفتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: انتقال عقاید و ماهیت آن بااستعارهگفتن، مثل گفتن، تمثیلزدن، بهکنایه گفتن، اشاره داشتن
باقریحهلغتنامه دهخداباقریحه .[ ق َ ح َ / ح ِ ] (ص مرکب ) (از: با+ قریحه ) بااستعداد. باذوق . آنکه طبع مستعد دارد. رجوع به قریحه شود.
مستعدفرهنگ مترادف و متضاد۱. زرنگ، باهوش، بااستعداد ۲. آماده، حاضر، مهیا ۳. سازور، سزاوار، قابل، لایق ۴. بارور، حاصلخیز ≠ غیرمستعد، نامستعد
خوش قریحهلغتنامه دهخداخوش قریحه . [ خوَش ْ / خُش ْ ق َ ح َ / ح ِ ] (ص مرکب ) باقریحه . مستعد. با قریحه ٔ خوب . بااستعداد.
سپهری هندوستانیلغتنامه دهخداسپهری هندوستانی . [ س ِ پ ِ ی ِ هَِ ] (اِخ )اسمش نظام شاه ، پادشاهی خوش صحبت و کریم الطبع بود. از سلاطین هند هیچکدام مثل او عراقی دوست و مغل پرست نبوده و بهمین